تبلیغات

یرفع الله الذین امنوا منكم والذین أوتوا العلم درجات



همه‌چیز از سوال آغاز شد و تجسم و آرزو. . . .

تجسم به آرزو جان دیگری داد و باز.  . .  ذهن غوطه‌ور در لذت سوال،  در کرانه‌های کشف،  اختراع و تجربه‌اندوزی،  معجونی اعجاب‌آور شد به نام: دانش بشری

راهی عاشقانه که سراسر پرسش است و تلاش برای بیشتر دیدن،  بیشتر فهمیدن و.  . .  بیشتر اندیشیدن.

جهان درست به اندازه تمام ذهن‌هایی که به آن اندیشیده‌اند،  وجود دارد و زنده است!

اما . . .  در این جهان سراسر شگفتی و نور و تازگی دمادم،  ممکن است،  به همان سادگی که آغاز می‌شویم،  به چهارچوب محدود "حیات" و نه "زندگی" سقوط کنیم.  در قوانینی که آدم‌هایی قبل از ما در جهان شخصی خودشان خلق کرده‌اند: سنت،  رسم و حتی علم!

چرا عده‌ای می‌اندیشند،  می‌آفرینند و از عمق زیبایی هستی لذت می‌برند و عده‌ای تنها لحظات را سپری می‌کنند تا مرگ فرا برسد! بدون این‌که خودشان را شناخته باشند؟

چه‌بسا،  می‌توانستند هنرمند،  صنعتگر یا دانشمند بزرگی باشند . . .  اما . . .  چرا نمی‌خواهند؟

چرا از فکر کردن،  از سوال کردن،  از امتحان دادن و . . .  از زندگی می‌ترسیم؟

با چشم بسته هم می‌توان در جاده‌ای که همه حرکت می‌کنند گام نهاد! اما چرا خدا برای ما چشم آفریده؟

از کجا می‌دانیم که قدرت ذهنی ما کمتر از کسانی است که حاصل فکرشان را مصرف می‌کنیم؟

. . .  ترس . . .

شاید راه ما به جایی نرسد . . .  شاید آرامش کاذبی که از دنباله‌روی به‌دست آورده‌ایم،  به تنش و اضطراب تبدیل شود . . .  شاید دیگران افکار ما را مسخره کنند یا در برابر ما بایستند . . .  شاید نسبت به همسالان‌مان،  زندگی ساده‌تری داشته باشیم . . .  شاید . . .

اما،  چرا به عکس این موارد فکر نمی‌کنیم؟

لذت دانستن،  رویارویی با مساله و تلاش برای کشف راه‌حل،  چنان انسان را از لذت‌های روزمره بی‌نیاز می‌کند که یک لحظه اسارت در چهارچوب معیارهای گذرای مادی،  یک لحظه غفلت،  مانند شکنجه‌ای دردناک خواهد بود روح جستجوگر را!

شاید . . .  در راه جدیدمان به کشفی برسیم که حیات بشر را دگرگون کند،  آرامش را به میلیون‌ها انسان هدیه کند،  سود مالی فراوانی نصیب خود و ملت‌مان کند و . . .  خوشبختی را بسیار وسیع‌تر از گذشته تجربه کنیم . . .

هر کدام از ما در تعریف منحصر به فردی که از زندگی درک می‌کنیم، بارها و بارها، با سوال‌هایی روبه‌رو شده‌ایم که روش برخورد ما با آن مسائل، مسیر زندگی ما و نهایتا شخصیت ما را تعیین کرده‌اند. در هر لحظه از زمان، وقتی به پاسخ سوال "من کی هستم؟" می‌اندیشیم، آنچه توصیف ما از هویت می‌شود، بازه‌ای است از محدودیت‌ها، وابستگی‌ها و عادت‌ها، به سختی می‌توان پاسخ این سوال دیرینه را در گذشته‌های دور کودکی به یاد آورد. روزگاری که بالفطره پژوهشگر بودیم و جهان چنان جذاب و زندگی چنان هیجان‌انگیز بود که لحظه‌ای از آموختن و کشف کردن و دانستن خسته نمی‌شدیم. امروز، در این مجال کوتاه اندیشیدن به تقدس واژه پژوهش، از ورای تمام تعاریف و نمادها و تمام آنچه از فواید تحقیق عمیقا باور دارید، آمده‌ام که بپرسم:

چه چیز مرز میان پژوهشگری است با سکون و انفعال؟

آیا انتشار مقاله برای پژوهشگر بودن، لازم، یا کافی است؟

در عصر اعجاز فن‌آوری، اقیانوس علم بشر، در رشد وسیع و عمیق لحظه به لحظه‌اش، دستیابی به اطلاعات را به یک صیادی بسیار ساده و لذت‌بخش بدل کرده‌است و نیازی نیست که برای کشف معرفت، سال‌ها و ماه‌ها، خطر سفر را به جان خرید.

اما ... هنوز هم بازنویسی صرف هیچ کتابی پژوهش نیست و گردآوری دست‌رنج دیگران و نقل طوطی‌وار آن، خلاقیت محسوب نمی‌شود.

هدف پژوهش، حل مساله است به مدد عطیه ارزشمند عقل، برای نزدیک‌تر شدن به حقیقت عظیم جاری در کائنات، حقیقتی که در آفرینش نو به نو از طبیعت به فن‌آوری، هرگز تکراری و عادت‌وار نیست.

پژوهشگر نمی‌ترسد از آموختن، نمی‌ترسد از بزرگ‌شدن، نمی‌ترسد از تجربه ناشناخته و این زنده ماندن همان روح مقدس کودکی است در وجود آگاه انسانی که به معجزه دمادم زندگی عادت نکرده است و یادش نمی‌رود که:

هر چه را نپاید، دلبستگی را نشاید و ... تنها حقیقت است که پایدار می‌ماند.

امید که پژوهشگر باشیم و تا آخرین دم، از لذت فهمیدن سرشار.

گم می‌شوم...           در اعداد و نقاط و ذرات ...

و گم می‌شوند...           در تحیر "چیستی"

تكه‌تكه خودم را         بیرون می‌كشم...           

 از ذهن بدون مرز                 كوه و جاندار و ... نور

سراسیمه‌تر از شتر آبستنی كه فرزندش را رها كرد...

رها می‌شوم...       از "من"ی كه هرگز          خویشاوند خودم نبوده‌است...

و آوارهای دژی           كه زندان‌بانش...                     خود، زندانی بود!

تا ...      در آن آشوب شكوهمند،

     توده‌ای نامتقارن باشم...                     از سوال و ...                     شوق دیدارت

كه عاشق‌تر از تمام آفتاب‌گردان‌های تاریخ...                                        

  از شیپور اسرافیل ...                                                   روییده است!

((ئاسو شجاعی))

با توجه به نقش بنیادین آموزش‌های پیش از دانشگاه در پرورش خلاقیت و آموزش مهارت‌های حل مساله به ارزشمندترین سرمایه جامعه، یعنی نیروی انسانی آن، تلاش بر این است که با آگاهی از شرایط روحی و جسمی نوجوانان و جوانان و شناخت دغدغه‌ها، افکار و توانایی‌های آنها، در موفقیت بیشتر همکاران و دانش‌آموزان عزیز برای طی صحیح مسیر شکوفایی همه‌جانبه توانایی‌های انسانی جامعه یاریگر باشیم.

حجم کتاب‌های درسی، زمان کوتاه آموزشی، توجه فراوان به معیارهای سنجش کلیشه‌ای و اضطراب "ورود به دانشگاه"، نه تنها ذهن دانش‌آموزان و معلمان، بلکه زندگی تمام خانوده‌های ایرانی را تحت تاثیر قرار داده‌است. هدف جشنواره خوارزمی، انتخاب عده‌ای به‌عنوان نخبه و دادن تسهیلات به آنها نیست!

هدف تشویق جسارت "سوال پرسیدن و جستجوی فعالانه برای راه‌های تازه حل مسائل" است!

هدف تربیت انسان‌هایی است که منتظر نمی‌مانند که کسی برای‌شان کار تولید کند یا جایی استخدام شوند، بلکه خود هدایت‌کننده و ایجادکننده و آفریننده‌اند.

امیدواریم، در این راه ارزشمند، خداوند ما را از همراهی موثر خانواده‌ها و معلمین بزرگوار بی‌بهره نفرماید که همیشه، آنها صاحبان اولین آجرهای عمارت خلاقیت در وجود افراد بوده و هستند و کوچکترین اشتباه آنها در قالب تمسخر، تحقیر یا نادیده گرفتن توانایی‌های دانش‌آموزان، اسیر کردن آنها در ارزش‌های گذرای دنیایی و دامن‌زدن به بی‌هویتی و سرگردانی، زخمی بس عمیق خواهد بود بر پیکره سلامت، رشد و پویایی جامعه.

پیشاپیش از این‌که می‌اندیشید، گام برمی‌دارید و می‌آفرینید، سپاس‌گذاریم و ... مایه افتخار ما هستید!

والسلام علی من تبع الهدی. با تشکر از توجه شما.

ئاسو شجاعی




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 26 مهر 1394 02:01 ب.ظ